شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۹۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چیناز فراق دلبری کاسدکن خوبان چین
۲
جان ز غیرت گوش را گوید حدیثش کم شنودل ز غیرت چشم را گوید که رویش را مبین
۳
دست عشرت برگشادم تا ببندم پای غمعشرتم همرنگ غم شد ای مسلمانان چنین
۴
دست در سنگی زدم دانم که نرهاند مرالیک غرقه گشته هم چنگی زند در آن و این
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth