شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۹۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرینصدقات تو روان است به هر بیوه و مسکین
۲
صدقات تو لطیف است توان خورد دو صد منکه نداند لب بالا و نجنبد لب زیرین
۳
هله ای باغ نگویی به چه لب باده کشیدیمگر اشکوفه بگوید پنهان با گل و نسرین
۴
چه شراب است کز آن بو گل‌تر آهوی ناف استبه زمستان نه که دیدی همه را چون سگ گرگین
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth