شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۱۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هفت دریا شبنمی از بحر بی‌ پایان ما استجان عالم نفخهٔ ارواح آن جانان ما است
۲
در خرابات مغان مستیم و جام می به دستهای و هوی عاشقان از نعرهٔ مستان ما است
۳
موج دریائیم و عین ما و او هر دو یکی استآبرو گر بایدت از ما بجو کان آن ما است
۴
مدتی شد تا به جان فرمان سلطان می ‌بریماین زمان سلطان ما فرمانبر فرمان ما ‌است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth