خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۹۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوی با ما کن و با بیخبران خوی مکندم هر ماده خری را چو خران بوی مکن
۲
اول و آخر تو عشق ازل خواهد بودچون زن فاحشه هر شب تو دگر شوی مکن
۳
دل بنه بر هوسی که دل از آن برنکنیشیرمردا دل خود را سگ هر کوی مکن
۴
هم بدان سو که گه درد دوا می خواهیوقف کن دیده و دل روی به هر سوی مکن
صفحهٔ ۱ از ۴