خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۱۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم مردم دیدهٔ ما نور رویش دیده استلاجرم در دیدهٔ ما همچو نور دیده است
۲
از سر ذوق است این گفتار ما بشنو ز مازانکه قول این چنین هرگز کسی نشنیده است
۳
در خیال آنکه نقش روی او بیند به چشمدیدهٔ اهل نظر گرد جهان گردیده است
۴
تُرک چشم مست او دلها به غارت می بردزلف طرّارش به هر موئی دلی دزدیده است
صفحهٔ ۱ از ۲