خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آفتاب حسن او از مه نقابی بسته استنور چشم او از آن بر چشم ما بنشسته است
۲
جان ما با عشق از روز ازل پیوسته استتا ابد جان همچنان با حضرتت پیوسته است
۳
دیگران پابستهٔ دنیی و عقبی مانده اندای خوشا وقت کسی کز این و آن وارسته است
۴
عشق سرمست است و رندان تندرست ازذوق اوعقل مخمور است و دور از عاشقان دلخسته است
صفحهٔ ۱ از ۲