خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرچه او می دهد همه داده استدادهٔ او مگو که بیداد است
۲
ای خوشا وقت عاشقی که مدامبر در میفروش افتاده است
۳
بزم عشقست و عاشقان سرمستکس چنین بزم خوب ننهادست
۴
غم عشقش خجسته باد که دلبه غم عشق دایما شاد است
صفحهٔ ۱ از ۲