خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوای درد دل ای یار دردستبحمدالله که ما داریم در دست
۲
بیا و دُردی دردش بمادهکه صاف عاشقانش دُرد دردست
۳
دلی کو کشتهٔ عشق است زنده استکسی کو مردهٔ دردست مرده است
۴
بدادم دین و دل دردش خریدمچنین سودی بدین مایه که کرده است
صفحهٔ ۱ از ۲