خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد ز درم نگار سرمسترندانه و جام باده بر دست
۲
صد فتنه ز هر کنار برخاستاو مست در این میانه بنشست
۳
لب را بنهاد بر لب ماموئی به دونیم راست بشکست
۴
عشق آمد و زنده کرد ما راپیوسته بود به ما چو پیوست
صفحهٔ ۱ از ۲