خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواجه گرچه بود عمری بت پرستحق تجلی کرد و از باطل برست
۲
نعمت الله شاهدی دارد که اوچون خلیل الله همه بتها شکست
۳
لب نهاده بر لب جامم مدامذره و خورشید جان مات ویست
۴
هرچه می بیند همه محبوب اوستدوست می دارد از آن رو هر چه هست
صفحهٔ ۱ از ۲