خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتمش روی تو جانا قمر استگفت بالله ز قمر خوبتر است
۲
گفتمش زلف تو آشفته چراستگفت سرگشتهٔ دور قمر است
۳
گفتمش نوش لبت چیست بگوگفت پالودهٔ قند و شکر است
۴
گفتمش چشم خوشت برد دلمگفت هشدار که جان در خطر است
صفحهٔ ۱ از ۳