خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بحر بی پایان ما را آبروئی دیگر استچشمهٔ آب حیات ما ز جوئی دیگر است
۲
رنگ و بوی این و آن نقش خیالی بیش نیستیار رندی شو که او را رنگ و بوئی دیگر است
۳
از می خمخانهٔ ما عالمی سرمست شدنوش کن جامی که این می از سبوئی دیگر است
۴
روی او بینم اگر آئینه بینم صدهزارروی او در هر یکی گوئی که روئی دیگر است
صفحهٔ ۱ از ۲