خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۰۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر منکه دمم بیدم تو چون اجل آمد بر من
۲
دل چو دریا شودم چون گهرت درتابدسر به گردون رسدم چونک بخاری سر من
۳
خنک آن دم که بیاری سوی من باده لعلبدرخشد ز شرارش رخ همچون زر من
۴
زان خرابم که ز اوقاف خرابات توامدر خرابی است عمارت شدن مخبر من
صفحهٔ ۱ از ۳