شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۳۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
میر میخانهٔ ما سید سر مستانسترند اگر می طلبی ساقی سرمست آنست
۲
نور چشم است و به نورش همه را می بینمآفتابیست که در دور قمر تابانست
۳
چشم ما روشنی از نور جمالش داردتو مپندار که او از نظرم پنهانست
۴
گر فروشند به صد جان نفسی صحبت اوبجز ای جان عزیزم که نکو ارزانست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth