خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۳۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کشتهٔ عشق تو دل زندهٔ جاویدان استاین چنین کشته کسی زندهٔ جاویدان است
۲
سخن از گنج و طلسم ار بکنم عیب مکنعشق گنجیست که در کنج دل ویران است
۳
جان فدا کردم و جانان نظری کرد به منهرچه دارم همه از بندگی جانان است
۴
در سراپردهٔ دل خلوت دلدار من استخوش مقامی که در او تکیه گه سلطان است
صفحهٔ ۱ از ۲