خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۳۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در سراپردهٔ جان خانهٔ دلدار من استگوشهٔ دیدهٔ من خلوت آن یار من است
۲
تا که از نور جمالش نظرم روشن شدهر کرا هست نظر عاشق دیدار من است
۳
هر کجا ناله ای از غیب به گوش تو رسدذوق آن نالهٔ من جو که ز گفتار من است
۴
ساقی مست خرابات جهان شد جانمشاهد سرخوش من خدمت خمار من است
صفحهٔ ۱ از ۲