شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۳۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما را وجود نیست و گر هست وجود اوستبود وجود ما به حقیقت وجود اوست
۲
بی نور بود ِ او نبُود بود هیچ بودبودی که هست پرتوی از نور بود اوست
۳
بشنو به ذوق گفتهٔ عشاق بزم عشقکین قول عاشقانه ز گفت و شنود اوست
۴
عود دلم به آتش عشقش روان بسوختبوی خوشی که می شنوی بوی عود اوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth