خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۳۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
موج دریائیم و هر دو غیر آبی هست نیستدر میان ما و او جز ناحجابی هست نیست
۲
در خرابات مغان هستند سر مستان ولیهمچو من رند خوشی مست خرابی هست نیست
۳
ما شراب ذوق از آن لعل لبش نوشیده ایمخوبتر زین جام و خوشتر زان شرابی هست نیست
۴
نیست هستی غیر آن سلطان بی همتای ماورکسی گوید که هست آن در حسابی هست نیست
صفحهٔ ۱ از ۲