خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۴۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان به خلوت سرای جانان رفتدل سرمست سوی مستان رفت
۲
آفتابی به ماه رو بنمودگشت پیدا و باز پنهان رفت
۳
مدتی زاهدی همی کردمتوبه بشکستم این زمان آن رفت
۴
عمر باقی که هست دریابشدر پی عمر رفته نتوان رفت
صفحهٔ ۱ از ۲