خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۴۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار ما رفت گوییا جان رفتجان چه قدرش بود که جانان رفت
۲
عمر ما بود رفت چه توان کرددر پی عمر رفته نتوان رفت
۳
هر که با ما دمی نشد همدمدم آخر که شد پریشان رفت
۴
رند مستی ز بزم ما کم شدگوییا در پی حریفان رفت
صفحهٔ ۱ از ۲