شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۴۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشقی جان را به جانان داد و رفتماند این دنیای بی بنیاد و رفت
۲
در خرابات مغان مست و خرابسر به پای خم می بنهاد و رفت
۳
قطره آبی به دریا در فتادچون توان کردن چنین افتاد و رفت
۴
شاهبازی بود در بند وجودبند را از پای خود بنهاد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth