خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۴۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رند سرمستی ز پا افتاد و رفتسر به پای خم می بنهاد و رفت
۲
بی خیانت او امانت را سپردعاشقانه جان به جانان داد و رفت
۳
گندم و جو کاشت خرمن گرد کردداد خرمن را همه بر باد و رفت
۴
شد مجرد خرقه را اینجا گذاشتماند این دنیای بی بنیاد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲