شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۴۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نعمت الله جان به جانان داد و رفتبر در میخانه مست افتاد و رفت
۲
آفتابش از قمر بسته نقابآن نقاب از روی خود بگشاد و رفت
۳
بود استادی به شاگردان بسیکرد شاگردان همه استاد و رفت
۴
در خرابات مغان مست و خرابسر به پای خم می بنهاد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth