شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۴۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشقی جان را به جانان داد و رفترو به خاک راه او بنهاد و رفت
۲
تن رفیقی بود با او یار و غارعاشقانه ناگهان افتاد و رفت
۳
بر سر کویش رسید و سر نهادبند را از پای خود بگشاد و رفت
۴
هر زمان نقشی نماید لاجرمکرد روی چون نگاری شاد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth