خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۴۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفتراه را نیست نهایت ابدا باید رفت
۲
ما از این خلوت میخانه به جائی نرویمکه از این جنت جاوید چرا باید رفت
۳
گر علاجی طلبد خسته به درگاه طبیبدردمندانه به امید دوا باید رفت
۴
هر که دارد هوس دار بقا خوش باشدبی سر و پا به سر دار فنا باید رفت
صفحهٔ ۱ از ۲