خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۴۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفتدردمندانه به امید دوا خواهم رفت
۲
باز زنار سر زلف بتی خواهم بستمن سودا زده در دام بلا خواهم رفت
۳
گنج در گوشهٔ میخانهٔ سرمستان استاز چنین جای خوشی بنده کجا خواهم رفت
۴
چون سر دار فنا دار بقا می بخشدعاشقانه به سردار فنا خواهم رفت
صفحهٔ ۱ از ۲