شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۴۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفتچون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت
۲
در هوایش چون بنفشه ما ز پا افتاده ایمنرگسش عین عنایت از سر ما وا گرفت
۳
چشم ما بر پردهٔ دیده خیالش نقش بستخوش نگاری لاجرم در دیدهٔ ما جا گرفت
۴
روضهٔ رضوان نجوید میل جنت کی کندهر که در میخانهٔ ما همچو ما مأوا گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth