شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۴۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفتاین چنین نور خوشی در جای خود مأوا گرفت
۲
سوخته می خواست تا آتش زند در جان اواز میان سوختگان خویشتن ما را گرفت
۳
عقل مخمور است و ما مست و خراب افتاده ایمدر چنین وقتی نباشد عقل را بر ما گرفت
۴
ملک دل بگرفت عشقش غارت جان می کندترک سرمستی درآمد این ولایتها گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth