شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۴۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون من ز ولای تو رسیدم به ولایتتا جان بودم روی نتابم ز ولایت
۲
ای یار بلای تو مرا راحت جان استجان را چه کنم گر نبود ذوق بلایت
۳
عمریست که ما منتظر دولت وصلیمبا من نظری کن ز سر لطف و عنایت
۴
سریست مرا با تو که با کس نتوان گفترازیست که پیدا نتوان کرد بدایت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth