خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۴۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقیی جام سوی ما آوردنزد ما خوشتر است از ما ورد
۲
چشم ما روشن است و روشن بادکابرویی به روی ما آورد
۳
عاشقان دُرد درد می نوشنداین چنین درد کی خورد بی درد
۴
عشق او مرد مرد می جویدمرد عشقش کجا بود نامرد
صفحهٔ ۱ از ۲