شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۴۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کون جامع جامع اسما بودمظهر او مجمع اشیاء بود
۲
آفتابی تافته بر آینهنور او زان نور مه سیما بود
۳
در ازل رندی که با ما باده خوردهمچنان مست است و باشد تا بود
۴
ما ز دریائیم و دریا عین مااین کسی داند که او از ما بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth