خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۴۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان بی جانان تن بی جان بودخوش نباشد جان که بی جانان بود
۲
کنج دل گنجینهٔ عشق وی استآنچنان گنجی در این ویران بود
۳
چشم ما بسته خیالش در نظرروشنی دیدهٔ ما آن بود
۴
آفتابست او و عالم سایه باناین چنین پیدا چنان پنهان بود
صفحهٔ ۱ از ۲