شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۴۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عقل کل در عشق سرگردان بودلاجرم دایم چنین حیران بود
۲
چرخ می گردد به عشقش روز و شبهمچو این درویش سرگردان بود
۳
خود گدائی را کجا باشد مجالاندر آن حضرت که آن سلطان بود
۴
نوش کن دُردی درد او مدامزانکه دُرد درد او درمان بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth