خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۴۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نقل ما چون نقد سرمستان بوددر همه عالم از آن دستان بود
۲
دست ما و دامن او بعد از این خوش بود دستی کز آن دستان بود
۳
روضهٔ ما جنت پر حوریانبوستان شیخ در ماهان بود
۴
چشم ما تا دید آب رو از آندر نظر دریای بی پایان بود
صفحهٔ ۱ از ۳