شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۴۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان بی جانان تن بی جان بودخوش بود جانی که با جانان بود
۲
دردمندان را دوا درد دل استاین چنین دردی مرا درمان بود
۳
عشق را خود با سر و سامان چه کارکار عاشق بی سر و سامان بود
۴
هر که او پابستهٔ زلف بتی استهمچو مو پیوسته سرگردان بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth