خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۵۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خون دل از دیده بر رو می رودآبروی ما به هر سو می رود
۲
جمع گشته قطره قطره آب چشمهمچو سیلی سوی هر جو می رود
۳
می رود دل بر در میخانه بازآفرین بر وی که نیکو می رود
۴
جان به جانان ده که جانان جان تستجان چه کار آید تو را چو می رود
صفحهٔ ۱ از ۲