خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۵۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم ما نقش خیال او بر آتش می کشدنور دیده پیش مردم بی حسابش می کشد
۲
زآفتاب حسن او ذرات عالم روشن استلاجرم ذرات عالم آفتابش می کشد
۳
خاطر زاهد به جنت گر کشد گو خوش بودجان ما جانانه مست خرابش می کشد
۴
چشم ما در خواب اگر بیند خیال روی اوخویشتن را پیشکش حالی به خوابش می کشد
صفحهٔ ۱ از ۲