خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۵۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به عشق چهرهٔ لیلی دل بیچاره مجنون شدبه بوی سنبل زلفش دماغ عقل مفتون شد
۲
چو بلبل درگلستان سر کویش همی نالمازآندم کز غم عشقش دلم چون غنچه پرخون شد
۳
همی گویم که درد دل به وصل او دوا سازمولی می بینم ازهجرش که دردی دیگر افزون شد
۴
سر زلف سیه دیدم شدم شیدا و سودائیندانم تا دل مسکین در آن دام بلا چون شد
صفحهٔ ۱ از ۲