خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۶۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر مه روی من روزی نقاب از رخ براندازدچو ذره آفتاب جان به پای او سراندازد
۲
اگر شهباز عقل کل کند پرواز در کویشندیده همچنان جزوی که از حیرت براندازد
۳
حجاب دیدهٔ مردم خیال پردهٔ وهم استجمال او نماید رو حجابش گر بر اندازد
۴
کند معدوم را موجود از الطاف وجود خوداگر از گوشهٔ چشمی نظر بر منظر اندازد
صفحهٔ ۱ از ۲