خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۶۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر ز چین سنبل زلفت صبا بوئی بردنافهٔ مشک ختن گیرد به هر سوئی برد
۲
دل به دست باد خواهم داد هر چه باد بادلیکن آن بادی که از خاک درت بوئی برد
۳
خاک آن بادم که ما را در هوای عشق توذره ذره گرد گرداند به هر کوئی برد
۴
گر نه کفر زلف تو بر روی ایمان چیره شداز چه رو رومی جمالی جور هندوئی برد
صفحهٔ ۱ از ۲