شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۶۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با چنین درد دلی میل دوا نتوان کردحاصل عمر عزیز است رها نتوان کرد
۲
چشم ما روشنی از نور جمالش داردیک دمی نور وی از دیده جدا نتوان کرد
۳
سود و سرمایه همه در سر کارش کردیمهیچ سودا به از این درد و سرا نتوان کرد
۴
برو از خویش فنا شو به خدا باقی باشبی فنا پادشهی ملک بقا نتوان کرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth