شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۰۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از زنگ لشکر آمد بر قلب لشکرش زنای سرفراز مردی مردانه بر سرش زن
۲
چون آتش آر حمله کو هیزم است جملهاز آتش دل خود در خشک و در ترش زن
۳
گر بحر با تو کوشد در کین تو بجوشدآتش کن آب او را در در و گوهرش زن
۴
هر تیر کز تو پرد هفت آسمان بدردای قاب قوس تیری بر پشت اسپرش زن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth