خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۶۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرددر پس پردهٔ جان یار ترنم می کرد
۲
من چو بلبل همه شب زار همی نالیدمدوست چون غنچه بر آن گریه تبسم می کرد
۳
دل بیچارهٔ گم گشته خود را دیدمچارهٔ خویش همی جست و دگر گم می کرد
۴
بر سر کوی خرابات گذر می کردمعشق دیدم که روان غارت مردم می کرد
صفحهٔ ۱ از ۲