خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۶۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواجهٔ غافل برفت و جان سپردبی خبر از معرفت چیزی نبرد
۲
بود مخموری و مستی می فروختصاف می پنداشت می نوشید درد
۳
شیشهٔ پندار می بودش به دستاوفتاد و شیشه اش شد خرد و مرد
۴
صوفیان پوشند صوف خدمتشصوفئی بودی که می پوشید برد
صفحهٔ ۱ از ۲