شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۶۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بود روزی خواجه ای سالار کردمی کشیدی درد و می نوشید درد
۲
کیسه های سیم و زر بر هم نهادعاقبت غیری ببرد و خواجه مرد
۳
شیشه ای بودش پر از نقش و خیالاوفتاد آن شیشه و شد خرد و مرد
۴
بر سر پل ساخت خواجه خانه ایسیل آمد ناگه آن خانه ببرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth