شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۶۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون شراب صاف درمان است مارا دُرد دردزان همی ریزم فرود آیم به روی دُرد درد
۲
گرم می دارد مرا صوف و حریر عشق اوغم ندارم گر ندارم در هوای برد برد
۳
من ز میدان بلایش رو نگردانم به تیغرستم دستان کجا ترسان شود از گرد گرد
۴
آفتاب روشن روی منیر میر ترککی مکدر گردد از گردی که باری کرد گرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth