خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۶۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن لحظه که جان در تتق غیب نهان بوددر دیدهٔ ما نقش خیال تو عیان بود
۲
بودیم نشان کردهٔ عشق تو در آن حالهر چند در آن حال نه نام و نه نشان بود
۳
عشق تو خیالی است که ما زنده از آنیمبی عشق تو دل زنده زمانی نتوان بود
۴
ما نقش خیال تو نه امروز نگاریمکز روز ازل جان به خیالت نگران بود
صفحهٔ ۱ از ۲