شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۸۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من سودازده با عشق درافتادم بازدل به دست سر زلف صنمی دادم باز
۲
آستان در او قبلهٔ حاجات من استروی خود بر در آن میکده بنهادم باز
۳
کار رندان جهان بسته نماند دیگرچون من مست در میکده بگشادم باز
۴
می خورم جام غم انجام به شادی ساقیغم ندارم ز کس و عاشق و دلشادم باز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth