شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۹۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه خوش جمعیتی داریم از زلف پریشانشبود دلشاد جان ما که دلدار است جانانش
۲
بیاور دُردی دردش که آن صاف دوای ماستکسی کو درد دل دارد همان درد است درمانش
۳
دلم گنجینهٔ عشقست و خوش گنجی در او پنهانچنین گنجی اگر جوئی بود درکنج ویرانش
۴
من ازذوق این سخن گفتم تو هم بشنو به ذوق از منبیا و قول مستانه روان مستانه می خوانش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth