شعر را زندگی کن
خلوتی با شاه نعمت‌الله ولی

غزل شمارهٔ ۹۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پریشان کرد حال من سر زلف پریشانشبر افکن زلف از عارض شب من روز گردانش
۲
چه خوش درد دلی دارم که هر درمان فدای اوبه جان این درد می جویم نخواهم کرد درمانش
۳
دلم گنجینهٔ عشق است و نقدگنج او در ویاگر گنج خوشی جوئی بجو در کنج ویرانش
۴
اگر در مجلس رندان زمانی فرصتی یابیز ذوق این شعر مستانه درآن مجلس فروخوانش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth